تبليغاتX
این وبلاگ توسط LNB HACKER هک شد

این وبلاگ توسط LNB HACKER هک شد

WwW.LnBhAcKeR.CoO.Ir

چشم

چشمها یی که به پا کیو صدا قتشون اعتماد داشتم ولی اشتبا ه بود فریبم داد دیگه چشمامو دوست ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 8:56  توسط مسعود  | 

پا یان

به همین سادگی رفتی
بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه
سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد
عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم
خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون
تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون
نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو
به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم
پای غم هات نمی موندم
واست این همه ترانه
از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم
واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی ، می میری
اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم ؛
تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم
نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون
که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی
روحم از تنم جدا شد
تو كه تنها نمي موني
من تنها رو دعا كن
خاطراتمو نگه دار
اما دستامو رها كن
دست تو اول عشق
بپسرش به آخرين مرد
مردي كه پشت يك ديوار
واسه چشمات گريه مي كرد
گريه مي كرد
گريه مي كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 8:51  توسط مسعود  | 

غم

میدونم شاید بسوزم ولی میرم تا در اوج غم و با افتخار وفا بسوزم در اوج تنها یی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 9:9  توسط مسعود  | 

سوختن

من سوختم به گناه بی گناهی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 21:40  توسط مسعود  | 

عشق

و این عشق که ادما رو به اعتماد به هم وادار می کنه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 21:38  توسط مسعود  | 

دست

و چه حکایتی سوختن شمع

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:50  توسط مسعود  | 

کفش

کاش وفای ادما حدا قل مثل کفش با شه کفشا باهم راه میرن و وقتی یکی شون از مستعصل میشه    اون یکیم با هاش از دور خارج میشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:30  توسط مسعود  | 

راه

این راهو باید برم نمیدونم چطوری یا چرا فقت باید برم شاید اخرش به مقصدو مقصودم رسیدم یا شاید پلی برای برگشتن نداشته باشم ولی میرم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 21:29  توسط مسعود  | 

تنها

تنها
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 12:31  توسط مسعود  | 

خیابون

سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما باور كن نمي توان سرنوشت را از سر نوشت اگه بشه من حتما سعی خودمو میکنم تا تورم تو سرنوشتم بنویسم

دو خط موازی هيچ وقت به هم نمی رسند مگه اين که يکيشون برای ديگری بشکنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 16:50  توسط مسعود  |